ویانای نازمویانای نازم، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 6 روز سن داره
وبلاگ ویانا جونوبلاگ ویانا جون، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 28 روز سن داره

ویانا کوشولو دومین فرشته ی مامان بابا

سال نو1394+14ماهگی

پستای پایینم جدیده قبلا نوشتم ولی تازه آپ کردم سلام سلام صدتا سلام به دخترم گل دخترم الهی مامان فدات بشه عیدت با یه کوچولو تاخیر مبارک همزمان با سال نو 14ماهه هم شدی پس : سال نوت +14ماهگیت مبارک امسال دومین سالی بود که کنارمون بودی الهی دورت بگردم پرنسس نازمممممممممممممم ایشالا سالیان سال دور هم باشیم و عید رو جشن بگیریم از ایام تعطیلات بگم که بیشتر شهر خودمون بودیم و جای خاصی نرفتیم به جز خونه عمه ثریا و دایی خودم و خونه پدر بزرگ و مادر بزرگ بابا و مادر بزرگ خودم واسه عید دیدنی ها هم که فقط 5دقیقه مینشستیم و بعدشم فراررررر بس که ماشالا تو و اون داداشیت شیطونین و خونه های مردم و زیر و رو میکردین ما هم م...
17 فروردين 1394

1سالگیت مبارک زنبور کوچولوی نازممممممم

سلام و صد سلام به پرنسس نازمممم الهی مامان دورت بگرده دختر خوشگلم در اولین روز  یازدهمین ماه قشنگ سال هزار و سیصدو نود و سه 1 ساله شدی دختر گلم درست از یکی دو روز مونده بود به تولدت حال و هوام عوض شده بود انگاری همش تو رویا بودم تو رویای به دنیا آوردنت  به قدری بارداریت و به دنیا اومدت و کلا خاطراتت شیرین بود که همش تو ذهنم تداعی میشد نازگلم همش فکر میکردم الان بیهوش میشم و بعد از یه خواب شیرین و کوتاه یه دختر کوچولوی 3کیلویی رو میدن بغلم ای جانم دخترم چقدر دوستت دارم هم تو رو هم اون داداش شیطون بلاتو خب لوس بازی دیگه بسه برم سراغ تولدت که چهارشنبه 1بهمن با حضور مامان جونا و ...
18 بهمن 1393

11ماهگی+اولین یلدا+4تا دندون جدید+1سالگی وبلاگ

سلام به دختر نازم خوبی نفس مامان  الهی قربون اون شکل ماهت برم من عسلکم بلاخره فصل پاییز هم تموم شد و وارد زمستان زیبا شدیم فصلی که من از کودکی تا به الان عاشقشم و هر وقت موضوع انشامون اختیاری بود من زمستان رو واسه نوشتن انتخواب میکردم یکی از دلایلی که زمستان رو دوست داشتم این بود که خودم متولد زمستانم.بهمن زیبا..... و حالا هم خودم بهمنیم و هم تو دختر نازم یعنی: مادر و دختر بهمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنی دختر بهمنیِ من 11ماهگیت مبـــــــــــــــــــــــارک دختر گلم پارسال دقبقا توی همین روز بود که وبلاگت رو ساختم اون موقع 35 هفته بود که توی دلم بودی پَــــــــــــــ...
5 دی 1393

10ماهگی+2تا دندون کوچولو

سلام سفید برفی قشنگم الهی مامان دورت بگرده پرنسس مهربون و دوست داشتنی من امروز ماهه شدی دخمل نازم یادته تو پست قبل برات نوشته بودم که مریض و بیحال بودی و بدجوری تب داشتی تا اینکه بعد از گذشت چند رو اولین مروارید خوشگلت در اومد عزیزکم الانم دندون کناریش داره در میاد قربونت برم الهی مبارکت باشه.اولین دندونت در سن 9ماه و 15روزگی در اومد گلکم از کارای این روزات بگم که داری کم کم شیطون بلا میشی  و چند روزه مثل یه کِرم کوچولو سینه خیز میری یعنی عاشق این حرکتتم باسن توپولوت همش در هواست حالا عکسش رو میبینی بیشتی وقتا سر اسباب بازی با داداشی دعواتون میشه و مقصر اصلیش هم خودت هستی دانیال همه ماشین هاشو پ...
1 آذر 1393

9ماهگی

سلام به ویانا ی ماهم به دختر لطیف و عزیزم همدم مامان 9 ماهه شدی  قربونت برم به همین زودی و به سرعت برق و باد 9 ماه گذشت یا به عبارتی 40 هفته از اولین لمس دستای کوچولوت گذشت ایشالا 120ساله بشی عمرم   از اتفاقات این ماه اگه بخوام واست تعریف کنم همه چیز خوب بود و عروسی عمو ناصر هم 26مهر برگزار شد و خیلی بهمون خوش گذشت شما هم مثل عروسک شدی بودی عسلم تا اینکه عروسی تموم شد و اومدیم خونه و خوابیدیم ساعتای 4صبح بود یهو تب شدید کردی و یه عالمه هم بالا آوردی و منم مدام پاشویت دادم و شیاف گذاشتم تا اینکه تبت اومد پایین و روز بعدش بردیمت دکتر و واست آمپول ب6داد آخه دانیال به آمپول و قرص و قطره پلازیل حساسیت داره و دکتر احت...
2 آبان 1393

اولین زندگی پاییزی پرنسس 8 ماهه ام:-)

زرد است که لبریز حقایق شده است                                 تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی                                پائیز بهاری است که عاشق شده است سلام به ویانای قشنگم عصر پاییزیت بخیر دختر قشنگم ببخش بازم  تاخیر داشتم آخه 8روزه که 8ماهه شدی عزیزم پس با 8روز تاخی...
8 مهر 1393

نیم سالگی+خاطرات زمینی شدن پرنسسم+عکسهای 1تا6ماهگی

سلام به ویانای185روزه ی خودم خوبی مامانی الهی که مامان فدای اون صورت ماهت و چشمای سیاهت بشه(البته چشمات سیاه نیست قهوه ای روشنه)  قام قام قاااااااااااامممممممم قااااااااااااام برید کنار برید کنار ویانای مامان داره میاد قاااااااااامممم ویانای گلم 1مرداد 6ماهه شدی عزیزم اصلا باورم نمیشه که به این زودی گذشت انگار همین دیروز بود که استرس زایمان داشتم و همش تو فکر این بودم بعد از دنیا اومدنت چجوری به تو و داداش کوچولوت برسم . بیشتر از هر چیزی ترسم از عمل بود آخه سر داداشی خیلی زجر کشیدم و میترسیدم ولی مامانی باور کن سر تو دختر نازم چقدر زایمانم خوب بود و چقدر بهم خوش گذشت تا قبل بیهوشیم همش میخندیدم و با خنده ه...
5 مرداد 1393
1926 16 51 ادامه مطلب

5ماهگی

سلام به سفید برفیه نازم  الهی مامان دورت بگرده 1تیر 5ماهه شدی عزیزم با 8روزتاخیر      5 ماهگیت مبارک عسلم دلیل تاخیرم مسافرت بود که در چند روز آینده به طور کامل تو وب داداشی توضیح میدم براتون از حال و روز این روزات بگم هنوز چند روز به 5ماهگیت بود که برای اولین بار غلت زدی آفرین به دخمل زرنگم الهی قربونت برم من الانم کلا تو غلت زدن ماهری تا میزارمت زمین اولین کاری که میکنی بر میگردی رو شکمت یه کار دیگه که میکنی و من عاشقشم اینه که شصت پاتو میکنی تو دهنت اوایل فقط وقتی پوشکت رو باز میکردم و آزاد بودی این کار رو میکردی ولی الان همش شصت پات تو دستت یا دهنته عشقم صدای موتور هم در میاری عااا...
8 تير 1393

4ماهگی

سلام سلام صدتا سلام به دخترم دختر نازم دختر یکی یدونم الهی مامانی به فدات بشه که اینقدر ناز و شیرینی الهی مامانی دورت بگرده که امروز 4ماه از اومدنت میگذره و خدا 4ماهه که بازم منو لایق مادر شدن دونست خدا جونم دوستت دارم ویانا جونم دردت به جونم ماهگیـــــــــــــــــــــــــــــــت مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک نفس مامان امروز ساعت 11با مامان جان بردیمت درمانگاه واسه چکابت خدا رو شکر مثل همیشه همه چی عالی و نرمال بود و آخر کار هم یدونه واکسن زدن تو اون رون تپلت که یه عالمه گریه کردی و ناز آوردی اون خانمه که واکسنت رو زد کلی قربون صدقت رفت و معذرت خواهی کرد ازت تو ه...
1 خرداد 1393